نکاتی در مورد حرفه‌ی روان‌درمانی به مناسبت روز روانشناس 2

نکاتی در مورد حرفه‌ی روان‌درمانی به مناسبت روز روانشناس ۲

-در هر لحظه از جلسات تحلیل اگر تفسیری به درون‌ ذهن‌ ما راه‌ نمی‌یابد، آنجا زمانی است که لازم است به “شهود” خویش متصل شویم؛ به محض آنکه در انتقال به ترومای اصلی مراجع برخورد می‌کنیم غالباً عقل ما از کار می‌افتد؛ به همین دلیل در بسیاری از این مواقع هیچ ایده‌ای در جهت فهم مراجع به ذهنمان خطور نمی‌نماید. بجای تقلا و‌ پرسشگری در این لحظات که همه از عقل برمی‌‌خیزد، لازم است صرفا به شهودمان گوش بسپاریم. شهود همان صدای مبهم و ضعیفی است که در پس‌زمینه‌ی عقل در جریان است و دقیق‌ترین شناخت را از هر پدیده‌ای به‌ ما می‌بخشاید؛ همان شناختی که بسانِ یک ایده‌ی خام قبل از هر تفکر هشیارانه و عامدانه‌ای به ذهن “خطور” می‌نماید. باور دارم که دقیق‌ترین و معتبرترین راه شناخت انسان‌ها نه عقل و تکنیک‌های برآمده از آن، بلکه قوه‌ی “شهود” است؛ عقل توانایی اتصال به قلب انسانها و فهم دردهایشان را ندارد. لذاست که مداخلات عقل‌محور رویکردهایی همچون CBT که قوای عقلانی را اساس بیماری و سلامت می‌دانند تا این حد بی‌اثر و ناکارامد احساس‌ می‌نماییم.

-پارتی از مراجعین همیشه به ما می‌گوید که مسیر درست و مداخله‌ی درست‌ چیست! کافی است بجای تمرکز بر خودمان بر نشانه‌های آشکار و پنهانِ هدایت‌کننده‌ی صادر شده از آنها برای طی درست‌ مسیر متمرکز شویم. در اغلب مواقع دلیل مداخله‌ی اشتباه ما، بی‌اعتمادی به آن نشانه‌هایی است که مراجعینمان، جهت پیشرفت در درمان به‌ ما نشان می‌دهند؛ اگر به آنها گوش بسپاریم آنها به‌‌ ما خواهند گفت که بایستی چگونه با آنها پیش برویم. مهمترین نشانه‌ها همانا لغزش‌های زبانی و رویاها است.

-در هر نقطه‌ای از تحلیل که دچار ترس‌ و ایستایی می‌شویم احتمالا این ترس و ایستایی مربوط به همان تکه‌‌ی متعارضی از وجود ما است که هنوز فهمیده و پذیرفته نشده است. تا زمانی که‌ ما از آن‌ گره یا ترس عبور ننماییم محال است که‌‌ مراجعینمان‌ را بتوانیم‌ از آن‌ مرحله از تحلیل عبور دهیم. ما تا فرا رسیدن روز رهایی و حل و فصل هراس درونیمان، در آن هراس مشترک با مراجع دست و پا خواهیم زد؛ بارها و بارها این نکته‌ی کلیدی برای من تکرار شده است که صرفا پس از رشد من در یک گره متعارضِ مشترک با مراجع بوده که او نیز از پس ترسش برآمده و قد کشیده است؛ عجیب است که تکنیک‌هایی که در دوران ترسم به آنها متوسل‌ می‌شوم با تکنیک‌هایی که به هنگام عبور از ترس به‌کار می‌بندم کاملا متفاوت هستند و این در حالی است که در هر دو مرحله‌، مساله‌ی مراجعِ من یکسان بوده است.

اتاق درمان همچون تمام اتاق‌های کاری دیگر، صرفا محل کار ماست؛ لازم است ما در خارج از جلسات به دنبال درونی ساختن‌ عواطف و روابط ارضاکننده‌ی خویش باشیم. همانندسازی با عشق مراجعین و غرق شدن در آن، جلسات را به خوراک متعفنی تبدیل می‌نماید که در نهایت بجای رضایتمندی سبب بی‌ارزشی ما شده و مراجع ما و تحلیل را بالا خواهد آورد (یک استفراغ روانی!)؛ اینکه ما رویای مراجعینمان را ببینیم یا در طول روز ناگهان به‌ مراجعی بیندیشیم آن هنگامی می‌تواند نشانه‌ی درخوری در جهت فهم‌ عمیق‌تر مراجعینمان قلمداد شود که جهت‌گیری اصلی لیبیدوی ما به سوی افرادی در خارج از جلسات‌ هدایت شده باشد؛ آنگاه می‌توانیم به یاداوری ناگهانی مراجعینمان در بین جلسات یا در رویاهایمان به عنوان بخشی از فرایند تحلیلی توجه نموده و در معنای آنها غور نماییم. در غیر این‌صورت درگیری ذهنی با مراجعین احتمالا به این‌ معناست که ما به دنبال ابژه‌های مهم خویش در مراجعینمان هستیم! یادمان نرود که فروید گفته بود انسان سالم کسی است که عشق می‌ورزد و کار می‌کند! جداسازی دو مقوله‌ی عشق‌ورزی و کار از یکدیگر در این جمله خود تاکیدی ضمنی بر این نکته است که میل ما به رابطه‌ی رمانتیک و دوستانه یا نیاز به تعلقات خانوادگی لازم است بر ابژه‌هایی خارج از جلسات متمرکز گردد؛ عیناً شبیه به‌ مادری که لازم است برای فرزندش صرفا والد باشد؛ نه‌ در جایگاه معشوقه‌ی فرزندش بنشیند، نه فرزندِ او شود (فضایی که در آن فرزند برای مادر خویش نقش والد را به عهده می‌گیرد)، نه‌ پدر او و نه دوست وی.

-ما‌‌ محکوم به تحمل درد مراجعینمان نیستیم! تحمل درد آنها اثر درمانی‌ای در پی نخواهد داشت. اذعان کردن و خود را مفتخر دانستن به‌ چنین عمل نارسیستیک-مازوخیستیکی در شبکه‌های اجتماعی جز انحراف نگاه‌ها به سمت و سویی که در آن روان‌درمانی را فضای تخلیه نمودن گنداب‌های درون خویش نزد فردی ایده‌آل می‌انگارد نخواهد بود. آنچه که برای‌ مراجعینمان کار خواهد کرد از یک منظر “فهم درد آنهاست”؛ درونی‌سازی درد مراجعین عملی است خودشکن و ابدا ارتباطی با contain کردن با pi مراجعین ندارد؛ چنین عملی شبیه به مادر دلسوزِ ازخودبیگانه‌ای است که با از یاد بردن فردیت خویش، جز بار گناه، شرمِ حضور و خود دروغین، چیزی را به فرزندش نمی‌بخشاید.

-تمام تفسیرهایی که به‌ مراجعینمان می‌دهیم از یک منظر هیچ ارزش و اعتبار عِلّی‌ای در خود نهفته ندارد. آنها تنها افکاری هستند که به ذهن‌ ما رسیده‌اند و شاید تمامشان بیش از آنکه بخواهند چیزی را در مورد‌ مراجعینمان نشانمان دهند، از درون پر گره ما سخن می‌گویند. لذا تاکید و ارزش‌گذاری بیش از حد بر تفاسیرمان و اغوا‌ شدن توسط آنها، می‌تواند‌ ما را از هدف اصلی تفسیر که همانا بینش است به سمت‌ جهل بیشتر و فهم اشتباه مراجع سوق دهد.

–نمی‌دانم به خود واقعی ما مراجعینمان در نهایت‌ پی می‌برند یا خیر، اما در این مورد شکی ندارم که اگر نگاه ما به آنها سواستفاده‌گر یا ابزاری باشد با تمام نقاب‌هایمان آن را قطعا احساس خواهند کرد.

-تا به این گزاره یقین نداشته باشیم که‌ ما نیز همچون دیگر اصناف، یک حرفه‌ هستیم، با مراجعینمان رشد نخواهیم کرد. فروید به ما یاد داد‌ که‌ می‌توان ارزشمندتدین و معنوی‌ترین دستاوردها و چیزها را با‌ پول معامله نمود؛ روانکاوی نیز از این‌ مقوله‌ مستثنی نیست. صراحت‌ و جدیت ما در مورد هزینه‌ی مناسب جلسات، جلسات را از “رکود” دور نگه خواهد داشت و در مقابل همانگونه که کاچینا مایرز (۲۰۰۸) می‌گوید ابهام و سکوت در این مورد یا دریافت هزینه‌ی پایین‌تر از هزینه‌ی متناسب برای هر مراجع، جلسات را وارد فاز مقاومتی جدی در برابر تغییر هم از سوی مراجع و هم روانکاو می‌نماید. روان‌درمانگران زن در این میان به دلیل تعارضات عمیقشان میان دو نقش زنانگی و پیشرفت یا موفقیت، در دریافت هزینه‌ی متناسب با تخصص خود بیشتر دچار مشکل شده و در صورت دریافت هزینه‌ی بالاتر احساس گناه بیشتری را تجربه خواهند کرد. سرکوب هر یک از این دو پارت (زنانگی و میل به‌ پیشرفت) سبب شکل‌گیری تروما در فرایند درمان خواهد شد؛ از این رو لازم است تا آنها این تعارض قدیمی را هر چند دشوار، در فضای روانی خود بالاخص در روان‌درمانی فردی خویش حل و فصل نمایند. ما لازم است در نهایت متناسب با تخصص و تجربه‌ی خویش هزینه‌ی معقولی را برای هر مراجع تعیین نماییم؛ نه بیشتر و نه‌ کمتر! منصف بودن در این مورد لازم است به گونه‌ای باشد که در این میان به‌جای معضل “یا من یا مراجع” به سمت حل مسائل مالی از طریق  کاوش در فرایند “هم من و هم‌ مراجع” حرکت نماییم

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا